|
مردم در یک چیز مشترکند,همه با هم فرق میکنند ...
|
مرگ مثل ضرب در صفر می مونه: همه ی مقادیر رو با هم برابر می کنه
برنده و بازنده و شریف و خائن و ضعیف و قوی

تنهایی سخت است ، همیشه سخت بوده ،برای خدا هم سخت بود ، ولی او خدا بود ،و افرید و افرید تا گمشده اش را یافت و به انسان انس گرفت .....
"سفر تکوین"
شاندل


ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما
پا وا مکش از کار ما بستان گرو دستار ما
در گل بمانده پای دل جان می دهم چه جای دل
وز اتش سودای دل ای وای دل ای وای ما
روسپی کهنه کار شهر هم که باشی
میتوانی پرنده ات را بگیری توی دست ات،
دست بگذاری روی قلباش که تند میزند،
پیشانیاش را ببوسی،
و پرواز اش دهی.
روسپی کهنهکار شهر هم که باشی،
پرندهات پرواز میکند،
یک دور بالای سر ات میچرخد
و بعد
میرود.
کبوترها لانههاشان را میشناسند.
و کلاغها همیشه لانهی تازه میسازند.
فقط روسپی کهنهکار شهر دلتنگ پرندههاش نمیشود
خود را با تمام سلاح های خدا مجهز کنید
تا بتوانید در برابر وسوسه ها و نیرنگ های شیطان ایستادگی نمایید
بدانید که جنگ ما با انسانهایی که گوشت و خون دارند نیست ...
ما با موجودات نامریی می جنگیم که بر دنیای نامریی حکومت می کنند...
کسانی که گرفتار ارواح پلید بودند
وقتی چشمشان به او می افتاد
در مقابلش به خاک می افتادند و فریاد براورده می گفتند :
" تو فرستاده خدا هستی ! "

از تاریکی است
به شب پی می برم
رویاها جاری می گردند
و ستاره ای سوسو می زند
اه!ای ستاره شامگاهی ارزویی کن
بنگر!
ستاره ای از میان تاریکی می درخشد
و ترانه اش دلم را با خود می برد
اه!ارزویی می کنم.......
ادمی تنها یک کالبد جسمانی نیست او در ضمن یک جوهره معنوی است و این عصاره یعنی روح ازاد است که جدا از کالبد سفر کند !